عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
622
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
البتهّ خودش به نداريش كمك و شتاب كرده است . 235 من سالم اللّه سلم : هر كه با خدا بسازد و سالم ماند ( و از چنگ گرفتاريها برهد ) . 236 من عاند اللّه قصم : آنكه با خدا دشمنى كند درهم كوبيده شود . 237 من حارب اللّه حرب : آنكه با خدا بجنگد با وى بجنگند . 238 من غالب الحقّ غلب : آنكه بخواهد بر حق غلبه كند مغلوب گردد . 239 من كثر مزاحه استجهل : آنكه پر مزاح و شوخ طبع باشد نادانش شمراند . 240 من كثر خرقه استرذل : آنكه نادانيش بسيار باشد ناكسش شمراند . 241 من جهل علما عاداه : آنكه علمى را نمى داند آن را دشمن مى دارد . 242 من كثر مناه قلّ رضاه : آنكه پر آرزو باشد رضا و خوشنوديش كم است . 243 من حاسب نفسه سعد : نيك بخت كسى است كه از خودش حساب بكشد . 244 من كثر برهّ حمد : هر كه نيكيش بسيار باشد ستايش كرده شود . 245 من عاند الحقّ قتله : هر كه با حق بدشمنى برخيزد با حق او را بكشد . 246 من تشاغل بالزّمان شغله : هر كه بروزگار دل بندد روزگار مشغولش سازد ( و از آخرت بازش دارد ) . 247 من تمسّك بنا لحق : هر كه بما چنگ در زند بما برسد . 248 من تخلّف عنّا محق : هر كه از ما تخلّف جويد هلاك گردد . 249 من اتّبع امرنا سبق : هر كه پيرو امر دستورات ما باشد بر ديگران پيشى گيرد . 250 من ركب غير سفينتنا غرق : هر كه بر غير كشتى محبّت و دوستى ما سوار گردد غرق شود ( و در فرداى محشر از آتش و دوزخ رهائى نداشته باشد ) . 251 من تالّف النّاس احبوّه : كسى كه با مردم الفت گيرد مردم دوستش دارند . 252 من عاند النّاس مقتوه : هر كه مردم را دشمن دارد مردم دشمنش دارند . 253 من مقت نفسه احبهّ اللّه : هر كه نفس اماّرهاش را دشمن دارد خدا دوستش دارد . 254 من اهان نفسه اكرمه اللّه : هر كه نفس خود را خوار گيرد خدا بزرگش دارد .